احمد مجد الاسلام كرمانى
111
سفرنامه كلات ( فارسى )
چون قلم و دوات ندارند با زغال مينويسند و ديوارها را سياه مينمايند و همان قسم كه فرنگيها سفرنامه مينويسند و طبع نموده منتشر ميسازند تا ديگران از كيفيت آن راه و حالت منازل و اطلاعات جغرافى بين راه آگاه شوند اينها ديوارها را خراب مينمايند . مجملا به قدر يكساعت بر بالاخانه بوديم كه مال حاضر بسته شد و يكى از سوارها اطلاع داد من هم رفقا را بيدار كرده روانه شديم . از ده ملا به لاسجرد ميروند و مسافت بين راه سه فرسخ است و تمام اراضى بين راه شورهزار و بيابانى بىآب و گياه ، آفتاب از وسط السماء مايل به انحراف بود كه به راه افتاديم و همه جا آفتاب روبروى ما بود و همين كه آمديم سوار شويم ديدم تيمور خان كه رفيق درشگه ما بود و در جلو درشگه در مقابل ما همه روزه مينشست امروز رفته است و در داخل درشكه نشسته كه از آفتاب محفوظ بماند بنده و آميرزا با چشم با يكديگر مشورتى كرديم و به قدر يك دقيقه معطل شديم و بالاخره بنده رفتم روى صندلى مقابل نشستم و جاى بهتر را برفيق خود ارزانى داشتم و به راه افتاديم در طى اين مسافت هرقدر خواننده بتواند تصور نمايد زحمت كشيديم و رنج برديم و گرما خورديم و بدتر از همه تشنگى باندازهاى بر ما غلبه كرد كه واقعا چشم ما آسمان را نميديد مخصوصا بنده كه روى پارچه آهنى نشسته بودم و هيچ طرف سايبانى نداشتم يكوقت دورانى در سرم پيدا شد و نزديك بود سرنگون به زير چرخ درشگه بيافتم و از زحمت مسافرت در اين مملكت آسوده شوم ، بارى هرطور بود رسيديم در قهوهخانه پياده شديم جمعيت زيادى دور ما را گرفتند و اظهار تأسف از حال ماها ميكردند و واقعا حالت ماها خيلى حزنانگيز بود و هركس ميديد رقت مينمود صورتهاى ما از تابش گرماى روز و سرماى شب در همين دو روز به كلى سياه شده چشمها بگودى نشسته و بعضى از جاهاى صورت بنده پوست انداخته احداث لكه نظير برص نموده از اينجهت كه مبادا فسادى بشود سرهنگ در حركت تعجيل نمود و توقف ما به قدر نيم ساعت